32
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 19:50
هزار جور فکرهای شگفت انگیز در مغزم میچرخد، میگردد. همه آنها را میبینم. اما برای نوشتن کوچکترین احساسات یا کوچکترین خیال گذرنده ای، باید تا سرتاسر زندگانی خودم را شرح بدهم و آن ممکن نیست. این اندیشه ه
33
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 19:50
کاش اتفاقی برا خواهرش نیافته .. کُما ترسناکه .. جنگ بین زندگی و مرگ :((( تلخیِ هدایت حالِ منم داغون میکنه
34
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 19:50
اینکه ترکِ سیگار سخته فکر نکنم دلیل بیولوژیکی داشته باشه بیشتر برای اینه که هیچ چاره ای برات نمیمونهکلی فکر میاد تو سرت و هیچ جوابی برای هیچ کدومشون نداری چاره ای نداری جز اینکه نگاه کنی و با نفرت و عصبانیت سیگارتو پُک بزنی.
35
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 19:50
چه حرف خوبیه این جمله آلن دوباتن : “بهترین دوست بالقوه شما شاید سیصد سال پیش مرده است و اکنون از طریق رنگهای روی بوم نقاشی یا واژگان ادبیات با شما سخن میگوید”
36
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 19:50
طبیعت از من یک خود آزار ساخته که به دقت اشتباه میکند .. ( هادی_پاکزاد)
37
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 19:50
عمیقا احساسِ یک رُباتِ پوچ و برنامه ریزی شده رو دارم .. حس میکنم تمام اتفاق ها ، هیجانات ، خوشحالی ها و غمگین بودن فقط یک جور نقش بازی کردنِ ناشیانه است مثل اینکه به اجبار برای خودم یه سری علایق و ار
38
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 19:50
مرد به رخت خواب میرود،اما خوابش نمیبرد.سیگاری روشن میکند ،کمی مطالعه میکند. دوباره چراغ ها را خاموش میکند اما باز هم نمیتواند بخوابد...ساعت سه صبح بلند میشود در خانه دوست و همسایه اش را میزند، پیش او
39
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 19:50
مامان! تمام زندگی ام درد می کنددارد چه کار با خودش این مرد می کند؟!دارد مرا شبیه همان بچّه ی لجوجکه تا همیشه گریه نمی کرد می کند!این باد از کدام جهنّم رسیده استکه برگ، برگ، برگ مرا زرد می کندهی می رس
97
-
تاریخ: 1397/12/5 ساعت: 18:04
+ و مغز من هنوزلبریز از صدای وحشت پروانه ایست که او رادر دفتری به سنجاقیمصلوب کرده بودند.( فروغ فرخزاد )+ سال نو بلاگفای عزیز موبارک باشه6 ساله شد اینجا با کلی اتفاقای خوب و بد ... با کلی خاطره های قشنگ :)اینم اولین پست سال 97 97/1/17 01:14
+
-
تاریخ: 1397/12/5 ساعت: 18:04
+ و آخرین شگفتی وقتی ستکه به تدریج می فهمیدیگر هیچ چیز شگفت زده ات نمی کند...(ریچارد براتیگان)+ آرومم ... آروم تر از همیشه
....
-
تاریخ: 1397/12/5 ساعت: 18:04
+ کسی به فکر گل ها نیست کسی به فکر ماهی ها نیست کسی نمی خواهد باورکند که باغچه دارد می میرد که قلبِ باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است که ذهن باغچه دارد آرام آرام از خاطرات سبز تهی می شود و حس باغچه انگار چیزی مجردست که در انزوای باغچه پوسیده ست..."فروغ_فرخزاد"
گلوله بود ...
-
تاریخ: 1396/9/23 ساعت: 16:40
+ پس از تو کرامت درخت شدپس از تو ارس در صمد غرق شدپس از تو روي تپه هاي خون ، بيژن ، بيجان ...شکفته شد قلمها شکسته شد نه سود بودنه رود بودسه چيز بود : گلوله بود گلوله بودگلوله بود ...
آخرین چیزی که گفت ...
-
تاریخ: 1396/9/23 ساعت: 16:40
+ آخرین چیزی که گفتآخرین چیز نبودکتابی بود که با هم نخوانده بودیمفیلمی بود که با هم ندیده بودیمبوسه ای بودکه در کوچه ای بنبست جا مانده بودآخرین چیزی که گفتخداحافظ نبودآروغی بود که با هم به آن خندید
هیس ...
-
تاریخ: 1396/9/23 ساعت: 16:40
+ پنج دقیقه بعد از اینکه متولد شدیاونا اسم، ملیت، دین و دسته مذهبیت رو مشخص کردن و تو باقی عمرت رو صرف دفاع کردن از چیزایی میکنی ...که خودت انتخابشون نکردی!+ ما همه زندگیمونو پای رپ گذاشتیم ...وقتی دهنتو با&#
96
-
تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 2:39
+ اینم از کنکور 96 ...جالب بود برام تک تک لحظه هاش از دی تا تیر+ به احتمال زیاد در رشته ی مقدس پرستاری ...به این مرز و بوم خدمت رسانی خاهم کرد+ 96/4/17 + نوشته شده در شنبه ۱۳۹۶/۰۴/۱۷ساعت 20:20 توسط alireza |
هیچ مطلق ...
-
تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 2:39
+ خیلی نسبت به این وب بی مهرم که همیشه مزخرف ترین حالمو براش میارماما خوبه ..+ دیروز بعد یه سال رفتم فیس ... سوت و کورتک تک آدماش تقریبن منقرض شدنتنها جایی از نت بود که میشد عاقلانه خوش بود+ کلا یه سری آدما هستن تو خونواده ما که فقط از رو عادت زندگی میکننهیچ هدف و برنامه خاصی برای خودشون ندارن فقط ه...
گلوله بود ...
-
تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 2:39
+ پس از تو کرامت درخت شدپس از تو ارس در صمد غرق شدپس از تو روي تپه هاي خون ، بيژن ، بيجان ...شکفته شدقلمها شکسته شد نه سود بودنه رود بودسه چيز بود :گلوله بودگلوله بودگلوله بود ... + نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۶/۰۴/۲۲ساعت 17:49 توسط alireza |
...
-
تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 2:39
+ آیا مقصودم نوشتن وصیت نامه است ؟هرگز ، چون نه مال دارم که دیوان بخوردو نه دین دارم که شیطان ببرد ،وانگهی چه چیزی روی زمین میتواند برایم کوچکترین ارزش را داشته باشد . .آنچه که زندگی بوده است از دست داده ام ،گذاشتم و خواستم از دستم برود و بعد از آنکه من رفتم ، بدرک ، ... میخواهد کسی کاغذ پاره ها ی م...
:)
-
تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 2:39
+ من مثل یک گرایش جنسیدر انحرافی از کلماتمبی احتمال! درک جنونم!بی جنسیت! تجسّمِ ذاتم!ترکیب بی قراری و صبرمآتشفشانِ بر سرِ کوهمبی اعتنا به فاعل و مفعولسرگرمِ عشقبازیِ روحملذّت ببر!... چگونه؟!... مهم نیست!من که توام! چرا نگذارم؟!ای آخرین دلیلِ همیشهمن هیچ چیز جز تو ندارمبی جنسیت سوار به تختمآمیزه ی تخ...
آخرین چیزی که گفت ...
-
تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 2:39
+ آخرین چیزی که گفتآخرین چیز نبودکتابی بود که با هم نخوانده بودیمفیلمی بود که با هم ندیده بودیمبوسه ای بودکه در کوچه ای بنبست جا مانده بودآخرین چیزی که گفتخداحافظ نبودآروغی بود که با هم به آن خندیدیمبادی بود که به توالت احتیاج نداشتسکسکه ای بودکه از ترس رفتنت ناگهان تمام شد آخرین چیزی که گفتدوستت دا...