+ آخرین چیزی که گفت
آخرین چیز نبود
کتابی بود که با هم نخوانده بودیم
فیلمی بود که با هم ندیده بودیم
بوسه ای بود
که در کوچه ای بن بست جا مانده بود
آخرین چیزی که گفت
خداحافظ نبود
آروغی بود که با هم به آن خندیدیم
بادی بود که به توالت احتیاج نداشت
سکسکه ای بود
که از ترس رفتنت ناگهان تمام شد
آخرین چیزی که گفت
دوستت دارم نبود
فانتزی جنسی مشترکی بود در الکل
تجربه ای خیس بود در اینترنت
صدای ناله ای بود
که گربه ها و همسایه ها را بیدار می کرد
آخرین چیزی که گفت
آخرین چیزی بود
که برای گفتن وجود داشت
بعد نشستیم و با صدای گیتار
بچه هایمان را سر بریدیم
و پلیس ها را
آتش زدیم...
♥ سید مهدی موسوی ♥
+ با همون خنده های مسخره ش همه زندگیمو خط خطی کرد
خیلی دلم میخاست همه حرفامو بهش بگم اما میدونستم باز فقط میخنده ..
بدترین خنده های دنیارو داره
+ کلا پسا کنکور یه جور خاصیه که یه حس آزاد بودن داره ...
تا ساعت 1 و 2 شب بیرون باشی فرشاد بگوشی و حال کنی
+ نتایج انتخاب رشته کنکورم بیاد از بلاتکلیفی راحت میشدیم
اما به قول کالبایی : کنکور سوم مزه دیگه ای داره :D
+ بیس روز بود پست نذاشته بودم
در نوع خودش کم سابقه است نمیدونم چرا ...
+ اما خوبه که حرفای اینجا خونده میشه . توسط هر کسی ...
+ 96/5/26
برچسب:
نویسنده: آروین اکبریپور