خرید بک لینک

درباره سایت

:)

آخرین مطالب

امکانات وب

مرد به رخت خواب میرود،اما خوابش نمیبرد.
سیگاری روشن میکند ،کمی مطالعه میکند. دوباره چراغ ها را خاموش میکند اما باز هم نمیتواند بخوابد...
ساعت سه صبح بلند میشود در خانه دوست و همسایه اش را میزند، پیش او درد دل میکند و به او میگوید که نمیتواند بخوابد و خوابش نمیبرد، از او راهنمایی میخواهد.
دوستش پیشنهاد میکند که قدمی بزند، شاید خسته شود
بعد باید فنجانی جوشانده برگ زیرفون بنوشد و چراغ ها را خاموش کند.
همه این کارها را میکند اما باز هم خوابش نمیبرد....
بلند میشود این دفعه به سراغ پزشک میرود.
پزشک هم طبق معمول حرف هایی میزند و مرد باز هم نمیتواند بخوابد.
ساعت شش صبح تپانچه ای را پُر میکند و مغزش را مُتلاشی میکند.

مرد مُرده است
اما هنوز خوابش نمیبرد...

برچسب: نویسنده: آروین اکبری‌پور تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 19:50

صفحه بندی