خرید بک لینک

درباره سایت

:)

آخرین مطالب

امکانات وب

میان همه لجن زار هایی که بودم ...
تو عجیب ، بویِ خوشِ مرگ میدادی
از تمام شهر ...
فقط تو بودی که عاشقانه کثیف ترین حرف هایت را دوست داشتم
و برای اینکه بیشتر در باتلاقِ نگاهِ ناپاک ات فرو روم ...
با میل و اشتیاق ، تمام خودم را در آغوشِ گرمت رها میکردم

و سهم من از این عشق فقط آه و ناله هایی بود که
در آغوشِ شهوت پرست ترین لجنِ شهر به آسمان ها سر میدادم

مرا بي اختيار به عقد تو درآوردند ..
و رشته ي تمام انسان بودن و اختيار و آزادي و افكارم را به دست گرفتي
تو نــر بودي از جنس نامردي ...
من زني با احساسات زيبا

همیشه فکر میکردم زندگی بعنی ...
هر شب در آغوش تو دست و پا زدن
و تو تمام من هستی ...
كه هر وقت اراده کنی تمام احساسات و عقایدم را برای شهوت تو قربانی خاهم كرد .

مدت ها گذشت ...
و من بزرگ شدم ، به بزرگی تمام لجن زارهای شهرمان ..
آدمی که تمام 18 سالگی اش را در آغوش یک پیرمرد هزار ساله جا گذاشت ...
و تمام احساسات کودکانه اش را در این عشق نافرجام غرق کرد

من قید این عشق را میزنم ...
بگذار کلاغ ها بگویند شیرین عاشقِ مجنون شده است ...
بگذار آسمان آتش ببارد
از این گناه بزرگ ...
بگذار کلاغ ها سنگسارم کنند ...

من الهه ی آسمان ها را قربانی میکنم
به یاد نیلوفري كه در مرداب بزرگ شد ...

(مخاطب خاص : الهه ی آسمان = خــ )

روز خوبي نبود ... 95/3/19

+ شــآهــيـن نـوشـتـ :

خاموش كردم توی لیوانت خدایم رو
شب ها بغل كردم به تو همجنس هایم رو

رنگین كمان كوچكی بر روی انگشتم
در اولین بوسه خودم با تو را كشتم

هی گریه میكردم به آن مردی كه زن بودم
شب ها دراكولای غمگینی كه من بودم

و عشق یك بیماری بدخیم روحی بود
تنهایی ام محكوم به س ک س گروهی بود ...

برچسب: نویسنده: آروین اکبری‌پور تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 15:24

صفحه بندی