
+ من مثل یک گرایش جنسیدر انحرافی از کلماتمبی احتمال! درک جنونم!بی جنسیت! تجسّمِ ذاتم!ترکیب بی قراری و صبرمآتشفشانِ بر سرِ کوهمبی اعتنا به فاعل و مفعولسرگرمِ عشقبازیِ روحملذّت ببر!... چگونه؟!... مهم نیست!من که توام! چرا نگذارم؟!ای آخرین دلیلِ همیشهمن هیچ چیز جز تو ندارمبی جنسیت سوار به تختمآمیزه ی تخیّل و دردمبا اینکه هیچ چیز نبودمبا اینکه هیچ کار نکردملذّت ببر تمام جهان راوصلم به دست هات، به موه...
ادامه مطلب
+ چقدر مزخرف دلم گرفته برای این روزا ... + بیایید یکسره برویم ، ته همان قصه هایی که همه حالشان خوب می شوداین ، از ابتدا زجر کشیدن ، محال است بگذارد پایان داستانمان را ببینیم+ اون تو یه دنیای دیگه بودنقل مکان کرده بود . از جایی که همه بودن رفته بودبرنده ی جایزه ی کسالت هفته بودسفر نمی رفت ، ولی ساکشو بسته بود ...(فرشاد) _________________________________________________بعدن نوشت :+ یادش بخیر جوونیای بلاگفا این ورا برو بیایی بود .لاقل آدم اینجا احساس تنهایی نمیکرد ... مامان ، مامان بزرگ ، شاگرد ، داداش ، آبجی خونواده قشنگی بود ... هر جا هستن سلامت و خوش باشن ....... ♥- هیچوقت دلیل اینک...
ادامه مطلب
+ کشتی هایت غرق شدند ؟؟- آری کشتی هایم غرق شده اندآنقدر غرق که حتی مسافران کشتی را هم به یاد نمیاورمکشتی هایم غرق شدند میان چشمانت ...میان همه ی رویاهایم.و چقدر بی اعتنا رد شدی از کنار دریا...وقتی که من تمام شکستگی هایم را در چشمانت دیدم و تو پاییز را بهانه ی رفتنت کردی ...چقدر زیبا و شاعرانه میروی ...در پس کوچه های پاییز و من میتوانم یک عمر از همان لحظه ی رفتنت شعر بنویسم ... روی همان کشتی غرق شده در غروب های پاییزی ... + تو رفته ای و ...حالم چون مادر لالی ستکه در میان جمعیت کودکش را گم کرده باشد... ...
ادامه مطلب